![]() |
![]() |
|
| علم و ادب |
|
مدیریت زنجیره تامین
مدیریت زنجیره تامین تلفیقی است از هنر و علم که در جهت بهبود دسترسی به مواد اولیه , ساخت محصولات و یا خدمات و انتقال آن به مشتری بکار میرود . در زیر پنج بخش اصلی مدیریت زنجیره تامین می آید : ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 17:22 توسط حسن |
|
|
شناخت مهندسی ارزش و برنامه کار آن
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 17:17 توسط حسن |
|
|
حضرت حيدر به نام " فاطمه " حساس بود
ايکه ره بستي به زهرا ، در ميان ِ کوچهها
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 8:11 توسط حسن |
|
|
هر چه گفتیم و شنیدیم نمی از دریاست ما چه گوییم به مدح تو که مداح خداست سالها می گذرد از شب دفن تو ولی شیعه می سوزد از این درد که قبر تو کجاست بیت الاحزان تو را دشمن اگر کرد خراب خانه حزن تو از روز ازل در دل ماست
*****
کاش مهدی ز جهان چهره هویدا می کرد گره از مشکل پیچیده ما وا می کرد کاش می آمد و با آمدنش قبر مخفی شده فاطمه (س) پیدا می کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 8:8 توسط حسن |
|
|
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را حافظ ---------------------------------------------- صائب تبریزی: هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد --------------------------------- استاد شهریار: هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد ---------------------- امیر نظام گروسی : -------------------------------------------------
---------------------------------------------------- اینم جواب بعضی از آدمای خوش ذوق : **** اگر آن ترک تبریزی به دست آرد دل ما را **** اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را **** هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد **** هر آن کس چیز می بخشد، به لطف خویش می بخشد اگر آن فارس تهراني بدست آرد دل مارا ----------------------------------------- این هم از خودم : اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشش روا نبود تن و دل را عطا از او کرم از او نیاز از ما فدای او سر و جان و تن و دل را سمر قند و بخارا را همه ملک و ثریا را ------------------------------------- حالا شما هم اگه خواستین یه چیزی بگین..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم دی 1388ساعت 18:13 توسط حسن |
|
|
ایران ای سرای من خاکت توتیای من ای سرزمین بیکران ای خفته در میان تو هزاران شهید بی گناه نوجوان ایران ای سرای من خاکت توتیای من ای تخت جاودان جم همچو هگمتانه پایدار خاک عاشقان بیقرار ایران ای سرای من خاکت توتیای من |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:44 توسط حسن |
|
|
تا میکده خالی از شراب است دست از سرم ای طبیب بردار دور از لب نوش ساقی امشب ساقی به سراغت آمده شمس |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:40 توسط حسن |
|
|
حدود ٢٠ روزی بود که روحم بلاتکلیف و معلق بین این دنیا و اون دنیا میچرخید، تا با اعلام دقیق زمان مرگ توسط پزشک معالج، روحم آزاد شد! خانواده مو می دیدم که زار میزدن، لحظات سختی رو روحم سپری میکرد، توی دنیا همیشه بهشون میگفتم: دنیا فرصتم بده نمیذارم ذره ای آزار ببینین ... حالا خودم باعث آزارشون شدم .... یه خرده که گذشت چندتا از پرسنل اومدن ببرنم سرد خونه، روحم آشفته شد، آخه من یه امانتی داشتم، نگران بود به موقع اون امانتی روو نشه، توی همون هول و ولا بود که، خواهرام به دادش رسیدن، امانتی رو دادن به پرسنل ... حالا روحم بین اتاق عمل و سالن انتظار سرگردون بود، یه عده آدم توی سالن انتظار، یکی مفاتیح میخوند، یکی تسبیح میگردوند، یکی ختم قرآن گرفته بود، با هر تکون لب اونها فوجی از یه نیروی غیر قابل وصف به سمت روحم میومد و بالا میبردش، با سبک شدن جسمم،روحم سبک تر شد، حالا دیگه تا خدا هم میتونست بره!! جسمم رو جمع کردن بردن غسالخونه، مامانم و خواهرام برای شستنم اومدن، خدا رو شکر کردم که گیره مرده شورا نیفتادم، بدجوری مرده میشورن خدایی!! جسمم کفن شد،ذکرای مورد نیاز در کفنم گذاشته شد، به امامزاده محمد(ع) کرج منتقل شدم، مراسم تدفین کامل انجام شد، عجالتا روحم باید با جسمم باشه برای شب اول قبر، رفتن عزیزامو ندیدم، شب اول قبرم، توی یه حالتی بین خواب و بیداری، حس میکردم نوری چشمک زنان به قبرم می تابه، همه جا آروم بود، ولی یه زمزمه خفیف دائم به گوش میرسید، خوب که دقت کردم،صدای آشنای خواهرامو شنیدم، به توصیم عمل کردن، شب اول قبرم رو دریافته و منو تنها نذاشتن، همیشه شرمنده مهربونیاشونم! در همین حین با عطسه ای سرم خورد به لحد، و به رسم عادت دیرین،بی اختیار گفتم:"الحمدلله رب العالمین"، چشممو باز کردم یه آدم خوش سیما دیدم که بهم لبخند میزد، بهم گفت، درود برتو! نمیخوام زیاد بهت سخت بگیرم... ببینم: امام اولت رو می شناسی؟!! فریاد زدم:"یا علی(ع)" اشک دیگه امونم نداد، گفت: آسوده باش! که شناختن هم او، تو را بس است برای رستگاری! تا بیام بفهمم چی گفت،رفت ... شب اول قبر گذشت،مراسم ختمم شد، روح من در میان عزاداران میچرخید، بودن بعضی از اونها روحم رو آزار میداد، با رسیدن به اونا روحم بی اختیار فرسنگها ازشون فاصله میگرفت، اون بالا که میرفتم خیلیها رو میدیدم که گویی حضور بعضیا اذیتشون میکرد، یکی از اونا که خیلی عصبی شده بود میگفت: یارو چشم نداشت منو ببینه،انگار که جاشو تنگ کرده بودم توی دنیا، تا میتونست برام میزد،آبروم بازیچه دستش بود،هر چی دلش میخواست بارم میکرد و بهم نسبت میداد،حالا اومده سر قبرم الکی حالت گریه گرفته ، برو به حال خودت گریه کن که من مردم و حلالت نکردم، حقم به گردنت مونده که با هیچ توبه ای پاک نمیشه!! انگار که حرف دل ما رو زده باشه،همه یکصدا گفتیم: ایول ایول!! داش روحی رو ایول!! خلاصه اونا رفتن و ما فراموش شدیم کم کم!! من که دلخوشیم عزیزای خودم بود،اونا هم که کم نمیذارن برام هنوزکه هنوزه!! ولی از یه نفر تعجب میکنم که هنوز با اونکه میدونه دیگه نیستم، به حق نمکی که با هم خوردیم،هنوز نیومده بهم سر بزنه، از هیچ جا هم صدام نمیکنه که برم پیشش؟!! منم به اینجا دیگه عادت کردم، دنیای اینجا رو باید درک کنی تا بفهمی توی اون دنیا در عین بند بودی، غصه میخورم برای شماها که هنوز توی دنیایین!! آرزو میکنم برای همتون که پاک و آگاه اون دنیا رو ترک کنین و به جمع ما بپیوندین،آمین!
برگرفته از " پاییزان " |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 16:11 توسط حسن |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 20:30 توسط حسن |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 20:25 توسط حسن |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 19:52 توسط حسن |
|
|
نامه ای از طرف خدا
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!! تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!! موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی... احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی! آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: خدا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:36 توسط حسن |
|
|
1- تکنيک FMEA واهداف آن FMEA متدولوژي يا روشي است سيستماتيک که به دلايل زيربه کارمي- رود : الف - شناسايي واولويت بندي حالات بالقوه خرابي دريک سيستم محصول،فرايند ويا سرويس ب - تعريف واجراي اقداماتي به منظورحذف ويا کاهش ميزان وقوع حالات بالقوه خرابي ج - ثبت نتايج تحليل هاي انجام شده به منظورفراهم کردن مرجعي کامل براي حل مشکلات درآينده FMEA تکنيکي تحليلي ومتکي برقانون ((پيشگيري قبل ازوقوع)) است که ....................
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:41 توسط حسن |
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:3 توسط حسن |
|
|
به امید آن روز که در تقویم ها بنویسند: "جمعه ـ روز ظهور امام عصر (عج)" خبر آمد خبری در راه است سرخوش ان دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویش را برکه بسپارد زمام خویش را با همه لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهاییم ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه ی آسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسایل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان منست نامه تو خط امان منست ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما *** ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه پیغمبران را خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 4:40 توسط حسن |
|
|
نامه ی تشکر آمیز همسری به همسری
برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی. برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی. برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم". برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که: همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم. همیشه پشتیبانت هستم. من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود. فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد. می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی. همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم. همین الان در فکر تو هستم. تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است. هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن. تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:3 توسط حسن |
|
|
دوازده فرمان اوستا
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:10 توسط حسن |
|
|
در حالي كه به احتمال زياد قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي تجاري نيستيم ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست آمده است. در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود: . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:46 توسط حسن |
|
|
قوانین طلایی مدیریت پروژه اين قوانين طلايي برمبناي تجربه ساليان مديران مختلف پروژههاي بزرگ و كوچك ، تهيه شده و صيقل خورده است ؛ اصول مديريت پروژه بر مبناي همين دوازده قانون بنا نهاده شدهاند . توجه به اين قوانين ، از مرحله آغازين پروژه تا انتهاي آن ، نتايج بهتري را به بار خواهد نشاند . قانون اول : بايد...............
نظر یادتون نره ....... مخصوصاٌ امیر و امین ........( تو ...... امین ُ پنجشنبه چرا نیومدی؟؟؟؟؟)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:20 توسط حسن |
|
|
بنام خالق خلاق
بهار نخستین فصل و
فروردین نخستین ماه و
نوروز نخستین روز آفرینش است
همیشه سبز باشید
نوروزتان مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:42 توسط حسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی چون گل سرخ است.
پر از عطر و پر از برگ و پر از خار یادمان باشد که این سه همسایه دیوار به دیوار همند. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت مهندس امیر سایت مدیر دید مهندسی موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران سازمان مدیریت صنعتی انجمن مهندسی صنایع اخبار آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 اردیبهشت 1389 دی 1388 آبان 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
مهندسی صنایع کلام نغز و قند پارسی پیام به دوستان |
|
RSS
|